|
امروز در ميدان پارك مشهد ميخواستم از خيابان رد شوم.منتظر شدم تا چراغ قرمز شه ولي چراغ قرمز شد و ماشينها همينجوري رد مي شدند.جالب اينكه يك ماشين راهنمايي رانندگي آنطرف خيابان بودو پاسگاه راهنمايي هم كه چسبيده به خيابان.از خيابان كه رد شدم به افسر داخل خودرو ان نكته را تاكيد كردم و او در جواب من پاسخي گفت كه حيران انگشت به دهان ماندم
او گفت جريمه عبور از چراغ قرمز يكصد هزارتومان است و به من گفتاگر تو خودت باشي حاضري صدهزارتومان بدي ؟البته منم گفتم اگر خلاف كنم بله و بالاخره من نفهميدم جان عابرين اهميت دارد يا پول رانندگان متخلف!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱ بهترين قسمت فيلم جدايي نادر از سيمين همان بخشي بود كه نادر به دخترش گفت چيزي كه اشتباه است هر
كه خواست بگويد توي چايي يك برگه از تو چاي دراومد كه نوشته بود شما برنده يك سرويس چايخوري شديد .وقتي رفتم گرفتم 6 فنجان بود و شش نعلبكي مال عهد دقيانوس
چند ماه پيش مدير عامل قطار شهري گفت تا آخر سال قطارها تا ساعت ۱۱شب ميشه و ۵دقيقه اي
ولي بعدش مشخص شد كه برق كم مياد و تا ۹ شب بيشتر نيست عجباااااااااااااااااااااااااااااا یاد دارم در غروبی سرد سرد
میگذشت از کوچه ما دوره گرد داد میزد:کهنه قالی میخرم دسته دوم جنس عالی میخرم کاسه و ظرف سفالی میخرم گرنداری کوزه خالی میخرم. اشک در چشمان بابا حلقه زد عاقبت آهی کشید بغضش شکست اول ماه است و نان در سفره نیست ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود اتفاقا مادرم هم روزه بود خواهرم بی روسری بیرون دوید گفت :آقا سفره خالی میخرید؟ ميگويند گراني نشده ولي برنج از ماه پيش تا الان كيسه اي5000تومان گرانتر شده.بازم ميگند ارزونيه
قکر کنم ایرانسل را باید به عنوان بهترین گوینده دروغهای شاخدار دنیا شناخت
نمونه ای از آنها: ۱.هواپیمای اختصاصی ۲.مزرعه کامل ۳.اسب و جالب اینکه این تبلیغات گاهی از تلویزیون هم پخش میشود.یعنی دروغ رسمی در پي بحران ريال
فكر كنم زين پس معاملات پاياپاي(كالابه كالا) خيلي بهتر باشد يك عدد نان=يك متر پارچه حرير يك جفت كفش=يك عدد شلوار در ضمن پولهاي كاغذي جهت سوخت منزل موجود است توانگری سائلی را یک هزار تومان دادی.سائل دست در جیب بکردی وچند دسته اسکناس درآوردی و گفتی:
خدا را شکر پول امروز نانم درآمدي!!!!!!!!!!! روزی گذشت پادشهی از گذرگهی
فریاد شوق بر سر هر کوی و بام خواست پرسید زان میانه یکی کودکی یتیم کاین تابناک چیست که بر تاج پادشاست آن یک جواب داد چه دانیم ما که چیست دانیم آنقدر که متاعی گرانبهاست نزدیک رفت پیرزنی گوژپشت و گفت این اشک دیده من و خون دل شماست ما را به رخت و چوب شبانی فریفته این گرگ سالهاست که با گله آشناست آن پارسا که ده خرد و ملک رهزن است آن پادشا که مال رعیت خورد گداست بر چهره سرشک یتیمان نظاره کن تا بنگری که روشنی گوهر از کجاست مرگ افراد روزي مي رسد كه با آنكه چيزي را مي بينند منكر آن شوند
قومی متفکرند اندر ره دین قومی به گمان فتاده در راه یقین
می ترسم از آنکه بانگ آید روزي كاي بيخبران راه نه آنست ونه اين
من اينجا كارخانه هايي را ديدم كه صاحب ندارندو صاحباني را ديدم كه كارخانه ندارند.خانه اي ديدم كه مستاجر ندارد و مستاجري ديدم كه خانه ندارد.من رمه اي ديدم كه شبان ندارد و شباني ديدم كه رمه نداردمن ثروتمندي را ديدم كه عاقل نيست و عاقلي ديدم كه ثروتمند نيست.عاقلي ديدم ديوانه و ديوانه اي ديدم عاقلو من چيزهايي ديدم كه نبايد ميديدم و چيزهايي كه بايد ميديدم نديدم
خلاصه اينجا همه چيز در هم است تشنگیم را در آبهای خروشان رودی برطرف خواهم کرد که شاید هرگز دیگر نبینمش و آنقدر خود را سیراب میکنم تا درد دوریش را تحمل کنم ولی افسوس که رفع تسنگی اندازه ای دارد و بعد تشنگی و رود بی آب و سراب ومن و مرگ
چند روز بود ماشینی با پلاک قرمز در کوچه ما شبها پارک بود و من هر چه در کوچه مان نگریستم اثری از اداره دولتی نیافتم تا امروز صبح که یک کارمند محترم سوار ماشین شد تا به محل کارش برود و من تازه فهمیدم که اموال دولتی متعلق به کارمندان دولت است
همین است که میگویم مملکته داریم. و خوش به حال چنین کارمندی که یک قران هم خرج آمد وشد خودش و خانواده اش به اقصی نقاط کشور نمیکند پسرك تا چشم باز كرد خود را در ميان آجر وسيمان و ماسه و.....ديدو نگاهش اندوهگين بود!و چون چشم فرو بست باز هم ميان آجر و سيمان و ماسه بود .اما با چشماني كاملا بسته و لبخندي زيبا.شايد اين سرنوشت كودكان كار باشد.........
يك نفر بازهم كفشهايش را گم كرد وصدازد:سهراب !كفشهايم كو؟
غافل از اينكه ديگر سهرابي نيست تا جوابگوي او باشد. چرا وقتي در وطن خود داريم كه سر گرسنه به بالين ميگذارد چرا كمك به ديگران.چرا ما فرياد همسايه را نميشنويم و آنوقت گوشمان گريه هاي دوردست را ميشنود؟
چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است.
بچه بغلم بود منتظر چراغ قرمز بودم که از خیابان رئ شوم چراغ قرمز شد ولی ماشینها همچنان از خیابان زد می شدند بدون توقف .پیش افسر رفتم و شکایت کردم او هم با خونسردی در حالی که به ماشینهای متخلف می نگریست گفت :آره همشون از چراغ قرمز رد میشن ! و من ماندم و یک دنیا بهت و حیرت
و تازه یادم آمد که اینجا مشهد است.............. کرایه تاکسی هم بی سرو صدا گران شد.وما همچنان ....................
زندگي در تعريف من قسمتي از يك خاطره فراموش شده است كه
زمان هرگز اجازه ياداوري آنرا نمي دهد قبض گاز هم آمد و معلوم شد قيمت گاز نسبت به قبل ۲برابر شده!
حالا پيدا كنيد پرتقال فروش را
همين ............................................................................................ چند روز پيش هنگامي كه در حال رفتن سر كار بودم جواني كنار خيابان
سر در گريبان بود و من در خيال اينكه در حال تفكر است و غافل كه خمار است و چنان خمار كه سرش تا روي زمين ميرسيد تا وقتي كه داخل آبراه كنار خيابان افتاد و من متاثر فقط غصه خوردم وهمين. و با خود انديشيدم كه آيا مملكت ما به اين جوانان افتخار ميكند و آيا زن و فرزندان ما از آنان در امانند و كسي نيست آنان را جمع كند دستهايي رو به ديگران با نگاههايي ملتمسانه شايد نگاهي در دستانش بيفتد و شاخه گل دستش را بگيرد و او را خوشحال سازد.
ولي امان از گرفتن گل از دستش و در آخر شاخه گل پژمرده در دستش و چشمان گريانش و ديدگان بي تفاوتي كه با لبخندهاي نيش دار از او ميگذزندو ديگر هيچ تعريف مشهد در يك كلام:
مشهد شهري است كه در محل عبور عابر پياده اش سرعت ماشينها دو برابر از حد معمول ميشود. مشهد شهري است كه چراغهاي راهنماييش بر عكس است و شايد هم هر سه رنگش هم رنگ است . مشهد شهري است كه همه چيزش بر عكس است. دنيا براي ماست يا ما براي دنيا
سوالي كه هيچ وقت به دركش نرسيديم.كه دنيا ما را بازي مي دهد يا مادنيا را. |